خدایا این چه سرنوشتیه که من دارم
ناشکر نیستم
خدا جون خستممممممممممممممممم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 14:35  توسط عطیه خاتون
|
من به دستی که مرا پر دهد از این قفس گمنامی محتاجم
و به نوری لب ایوان سیاهیهایم من به تو محتاجم
به تو ای سبزترین
واژه عشق که در اندیشه اوهام زمان می چرخی و مرا گاه به سر حد جنون می رانی من به تو محتاجم به تو ای دورترین روح لطیف به تو ای حس بزرگ که من گه گاهی ز فراقت به خودم می پیچم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 14:32  توسط عطیه خاتون
|
من اگر روح پریشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
به تن زندگی ام زخم فراوان دارم
.
..
...
به تو و عشق تو ایمان دارم
+ نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 21:48  توسط عطیه خاتون
|
دور دنیا هم که چر خیده باشی باز دور خودت چر خیده ای راه دوری نخواهی رفت حتا در خواب های اب رفته ات که تیک تاک بیداری مدام تهد ید شان می کند
می گویند دنیا کو چک شده است و استوا در اینده ای نزدیک
همسایه ی خونگرم قطب خواهد شد نه همسفر خوشباوردنیا هر گز کوچک
نمی شود ما کوچک شده ایم انقدر کوچک که دیگر هیچ گم کرده ای نداریم
دلخوشیم که در نیمه ی تاریک دنیا کسی مارا گم کرده است
ودارددر به در
دنبالمان می گردد
کسی که زنگ در را
همیشه بعد از هجرت ما
به صدا در خواهد اورد
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 22:52  توسط عطیه خاتون
|
تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز
می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 17:55  توسط عطیه خاتون
|
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 17:54  توسط عطیه خاتون
|
روزی شخصی در کو چه ای می گذشت.ناگهان غلامی را دیداز اینکه چشم بر زمین دوخته خوشحال شد و قصد خریدش را کرد.
از او پرسید :می توانم تورا به غلامی بر گزینم؟
گفت:اری.
-نامت چیست؟
غلام:هر چه تو بگویی.
-از کجا امده ای؟
غلام:هر کجا که تو بخواهی.
-چه کار می کنی؟
غلام:هر چه تو بگویی.
ناگهان صاحب به گریه افتادو گفت:ما نیز باید برای صاحبمان خدا اینگونه باشیمورو به غلام کرد و گفت تو ازادی.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 21:55  توسط عطیه خاتون
|
شاد بودن هنر است-
شاد کردن هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی جان شب و روز
بی خبر از همه خندان باشیم
بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد
شاد بودن هنر است
گر به شادی تو دل های دگر باشد شاد
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 9:5  توسط عطیه خاتون
|
پاهایت را هر کجایی زمین که بگذاری ان را به خاطر خواهد سپرد جاههای قدم بگذار که وقتی فیلم تکرار گامهایت را گذاشتند از مکان های رفته پشیمان نشوی.
دست هایت هر کاری کنند هر چه را لمس کرده باشی در حافظه سر انگشتانت باقی خواهد ماند خوشا به حال دست هایی که حرمت نگه می دارند می افرینند و سجده می کنند
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 15:29  توسط عطیه خاتون
|
از نماز و روزه ام توبه کردم.به حق اهل نماز و روزه ات توبه این نا اهل را بپذیر!الهی حق محمد و ال محمد بر ما عظیم است اللهم صل علی محمد و ال مخمد!تن به سوی کعبه داشتن چه سودی دهد ان را که دل به سوی خداوند کعبه ندارد؟الهی ان که در نماز جواب سلام نمی شنود هنوز نمازگزار نشد ما را با نمازگزاران بدار!
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 15:56  توسط عطیه خاتون
|